ایرانگردی - لمس و درک بلوچستان - 3 فروردین 1394
ساعت ۳:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: استان سیستان و بلوچستان ، ایرانگردی

لمس و درک بلوچستان - 3 فروردین 1394

صبح زود از خواب بیدار شدم و به محل قرار رفتم که دیدم هنوز باز نشده است

پس ...


 

 به بازدید کوتاه از دبستان تاریخی آیت الله طالقانی پرداختم.

این مدرسه با رواقها و تزئینات آجری زیبا و سقفهای گنبدی در عرض 4 سال یعنی

1314-1318 ساخته شده است.

 

خبردار شدم که مراسم نیایش در صبح زود در محل گودواره سیکها برقرار است.

 

  

راهی آنجا شدم و بعد از کلی رایزنی در مراسم آنها حضور یافتم و به همراه

آنها به نیایش پرداختم. و البته از قرار دادن عکسهای دیگر معذورم.

 

برای لمس و درک بلوچستان از زاهدان خارج شدم و مسیر را به جنوب ادامه دادم.

تفتان بلند و استوار دیدنی و شایسته احترام است، هوا در نزدیکی کوه سرد بود و

درختان ذیل عکس نیز نمایانگر همین موضوع هستند.

 

مردی بود که در حال زل زدن به آسمان بود که سنگ شد، چرا؟

 

 سرمای هوا را میتوانی لمس کنی آن هم در بلوچستان؟

 

سرو کهنسال زربین سنگان در محدوده تفتان برای من سوال داشت.

سن این درخت در روستا 1200 سال اعلام شده بود، در ویکیپدیا حدود 2000 سال،

اظهارات مدیر جهاد کشاورزی خاش 3206 سال، و در اینجا با محیط متفاوت 1300 سال.

کدام درست است؟

اطلاعات بیشتر و بیشتر

 

سن و سالش مهم نیست.

 مهم این است که شایسته احترام است از سوی پدر

 

 و البته پسر.

 

 با میوه های زیبا که شاید دوست داشتم آنها را بخورم !

 

رسیدیم به خاش.

با مناره مسجد جامع اهل تشیع.

 

با سن بیش از 110 سال و از دوره قاجار.

شیعیان در منطقه سنی نشین چطور از قدیم حضور داشته اند؟ 

این سوال را از مغازه دار روبروی مسجد پرسیدم.

او گفت: اجداد من از یزد به عنوان ارتش به این منطقه آمده بودند و هم اکنون

ما یزدیها به عنوان اهل تشیع در این شهر حضور داریم.

البته لهجه فارسی داشت و نه یزدی و نه بلوچی.

 

 قلعه حیدر آباد خاش هم دیدنی بود.

 

در بدو ورود با استقبال گرم نمایندگی میراث فرهنگی خاش مواجه شدم.

بسیار مهربان و خونگرم.

 

با او در این قلعه کوچک قدم زدیم و گفتگو کردیم.

 

اصالت او کرد بود و از ظاهرش هم مشخص بود که بلوج نیست، البته زبان کردی

را نمیدانست و عنوان کرد پدر بزرگ مرحومش زبان کردی را میدانسته.

 

 از کشاورزی خاش گفت و اینکه در این شهرستان خاش به واسطه کوه تفتان

از گردو تا نخل با بار مینشیند. چشمه های آب معدنی سرد و گرم را هم برایم بر شمرد.

 

باز هم به جنوب رفتیم و باغات را در مسیر دیدیم

 

 و البته نخلستانها را.

 

 آبادان را هم از فاصله 1700 کیلومتری دیدم.

خودمونیما، عجب بلوفی زدما !

 

به ایرانشهر رسیدیم.

پس از صرف نهار، به بازدید از موزه قرآن و عترت پرداختم.

 

در بدو ورود، پسر خوب ما جذب حوض آبی مجموعه شد.

چقدر برای یک بچه دهه 90ی، حوض آب غریب است.

ما با میراثمان چه کردیم؟

 

این موزه، زمانی محل سکونت مقام معظم رهبری در دوران تبعید بوده است.

 

جالب اینجاست که خاطرات معظم له در دوران تبعید حاکی از رفتار خوب و مهمان نوازی

اهالی ایرانشهر با ایشان بوده است.

یعنی علیرغم تبلیغات جهت تفرقه شیعه و سنی، هیچگونه اصطکاک و درگیری

بین اکثر آنها وجود ندارد.

 

عکس دوران تبعید حضرت آقا

 

 قلعه ناصری مکان بعدی بازدید بود.

 

در قلعه، سفره هفت سین به زیبایی تزیین شده بود.

 

 از برج و بارو بالا رفتیم با پسر جان.

 

 

محلی برای فروش صنایع دستی مهیا شده بود.

 

و البته این تصویر دردناک.

 

 قرار بود در ایرانشهر اقامت کنیم ولی دیدم ساعت 14 است و فرصت برای حرکت مهیا

جاده قدیم جنوبی را ادامه دادیم و فهمیدیم که چه بهتر از ایرانشهر خارج شدیم

چون طوفان خاک در حال حمله بود.

 

 مسیر را که ادامه دادیم، خاک تمام شد و مظاهر ژئوتوریسم پدیدار.

 

 و البته مناظر زیبای بعد از پل سرباز

 

 

رودخانه سرباز

این مسیر، یکی از زیباترین مناطقی بود که در عمر خودم از آن لذت بردم.

 

ادامه دارد.....