ایرانگردی - گردش در هندوستان ایران - 4 فروردین 1394
ساعت ٢:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳٩٤  کلمات کلیدی: ایرانگردی ، استان سیستان و بلوچستان

گردش در هندوستان ایران - 4 فروردین 1394

شب را در یک مدرسه شبانه روزی در راسک مرکز شهرستان سرباز گذراندیم و عجب

مدرسه ای بود. حمامهای متعدد و اتاقهای مجهز به کولر گازی و یک سرایدار مودب و با

کلاس. نماز را به جماعت در مسجد خواندم و جالب این است علیرغم خبرهای متعدد

درباره نا امنی شهر(1 - 2 - 3 - 4 - 5)، از اهالی شهری با مظاهر ژئوتوریسم جز

مهمان نوازی چیزی ندیدیم.

از اهالی شنیدیم که در شهر ....


یک گاندو آورده اند. آفتاب گرفته است و برای عید دیدنی او را به شهر آورده بودند.

خود اهالی شهر بیشتر مشتاق تماشا بودند تا مسافران.

 

 کمی پایینتر از راسک مزرعه پرورش گاندو بود.

از راسک به پایین چهره ظاهری اهالی بومی تغییر میکند. یعنی آدمهایی لاغر با قد 

حدود 180-170 و پوست سبزه و زبانی مابین بلوچی و اردو.

جنس مردم با بلوچهای زاهدان و ایرانشهر و خاش و راسک متفاوت است.

به هندوستان خوش آمدید.

 

 ابهتی دارد ترسناک این مزرعه با 47 گاندو.

 

 نگهبان میگفت بودجه برای تهیه خوراک نداریم و اهالی محل وقتی حیوانی

بر اثر سانحه میمیرد، لاشه او را خوراک گاندو میکنند.

او میگفت مسافران نیز کله مرغ برایشان می آورند.

بلندترین گاندو در این استخر 2 متر بود و میگفت بعضی از آنها را میخواهیم در باهوکلات

 سد پیشین رها کنیم.

 

خسته نباشند محیط بانان ولی انتظار داشتم 5 روز اول فروردین هم برنامه تدارک

میدیدند و البته از سازمان متبوع انتظار میرود.

 

گاندو با بتن درک کردنی نیست.

 

به جنوب میروم و از کنار نخلستان و باغهای موز عبور میکنم که واقعا دیدنی است.

 

در مسیر، 7 و 8 فارسی در کوه تکرار میشود. 

 

به این میگویند آموزش تاپیک زمین شناسی و البته زمین گردشگری.

یک دودکش جن با جنس مشخص متفاوت.

 

 و البته کوههایی مشابه همان دودکش جن، فراوان در ایران و جهان.

 

و کوههایی که نزدیکی به مریخ را خبر میدهند.

 

 معماری مساجد الهام گرفته از شبه قاره هند.

به چابهار نزدیک شده ایم. قصد خرید از بازار را نداریم چون مطمئنیم

فقط سوغات چین است.

 

 پس به بقعه سید غلامرسول میرویم.

 

فضای معنوی و جو فوق العاده ای دارد مشابه تمام اماکن مقدس اهل سنت که تا

به حال دیده ام در شمال و غرب و جنوب کشور.

 

البته با معماری و تزئینات بسیار زیبا.

 

و گنبدی که پرتت میکند به سوی خدا.

 

سلام بر تو ای بنده پاک خدا.

 

آرامستانی احتمالا قدیمی دارد که تصویرش تقدیم میشود به شهرام عزیز.

 نهار را در رستوران بلوچ صرف میکنیم. فوق العاده عالی، غذای بومی تند

به نام کورانی ماهی.

 

دریای عمان ابهتی دارد برای خود که با پرچم سه رنگ میهنم با شکوه میشود.

به سمت شرق روانه میشوم.

 

تالاب لیپار بسیار دیدنی است به خصوص از بالای بلندی که بر فراز تالاب و جاده است.

 

باز هم با جاده زیبا به شرق سفر میکنم.

 

 در کنار دریا میرانیم و به موازات آن، برای من سوال است که ساحل ایران واقعا به 

اقیانوس هند متصل است یا دریای عمان؟

 

به کوههای مریخی میرسیم.

 

 چشم اندازهای فرسایشی در ایران کم نیستند، البته این منطقه به دلیل وسعت

زیاد و همجواری با دریا و از انصاف دور نباشد زیبایی، معروف شده است.

دلیل آن هم فرسایش آبی مارن است.

 

 پس از مشاهده آن به چابهار باز میگردیم و در راه این صحنه زیبا و البته خطرناک

را میبینم. خدا حافظشان باشد.

شب را به دلیل شلوغی بیش از حد در چابهار نمیمانیم.

راستی یادم رفت بگویم که چابهار دو قسمت جدید(منطقه آزاد) و قدیم دارد.

ناحیه قدیم مثل یک آشفته بازار شلوغ و کثیف است و ناحیه جدید، مدرن و شیک

با بازارهای متعدد و البته دانشگاهها و هتلهای تمیز و البته شلوغ.

خیلی از چابهار خوشم نیامد حس کردم به بانه یا گناوه رفته ام. در واقع چابهار

بیشتر شبیه بازار بود تا یک شهر.

 

به سمت غرب که میرویم به تیس تاریخی میرسیم.

 

 ورود به مسجد جامع تیس را حتما توصیه میکنم.

  

قلعه پرتقالیها هم روستا را نظاره میکند. میتوان برای رسیدن به آن پله نوردی کرد.

 

 زمان کم است و ترجیح میدهم از دور نظاره گر باشم.

 

 فوری به دیدن غارهای بان مسیتی میروم .

 

یعنی این وندالها در همه جای ایران حضور دارند. یادگاری بر روی یک مکان

چه معنی دارد؟ به نظر شما با این کارها آدمی جاودانه میشود؟

جز بی فرهنگی هیچ چیز دیگر بر خاطرم نمی ماند.

 

 شک نکنید که غارتگران به این آرامگاه زیبای بدون محافظ هم رحم نکرده اند.

 

به غرب میروم و باز هم کوههای مریخی در جلوی جاده خودنمایی میکند.

بایستی شب را در جایی بیتوته کنیم. با خستگی فراوان به ....

 

ادامه دارد....