ایرانگردی - عشق من خوزستان - 29 اسفند 92 تا 3 فروردین 93

روز 29 اسفند 1392 از کرج با هوای معتدل میرسیم به شازند  بدون تغییر دما، در جاده ازنا ابرهای نیمبو استراتوس دندان تیز میکنند برای ما

 

باران و برف نمیبینیم جز در کوه و البته هوای سرد. بدون هیچ مشکلی از  آزادراه خرم آباد-پل زال به دزفول میرسیم. ظهر است و منتظر ما برای صرف نهار. سال را تحویل میکنیم شباهنگام و در کنار جمع فامیل.

 

امروز اول فروردین ماه 1393 و همه فامیل از سراسر زمین جمع شده اند. چند خودرو ؟

 

درخت کنار در محله رودبند(تلفظ دزفولی : روبند)، دخیل بسته اند 

این عمل را به چشم خرافه نیبینیم، اینها جزئی از فرهنگ مردم هستند.

 

این هم پل قدیم دزفول، قدیمیترین پل جهان که در حال استفاده است و پر از خاطره

دوم فروردین به دزفول گردی تفریحی اختصاص می یابد.

 

برای عبور همشهریان، میتوان از روی پل و از زیر پل عبور کرد.

کی میگه وزن ماشین و صدای اون پل رو خراب میکنه !؟

 

شب آخر اقامت در دزفول، با سمبوسه داغ خانگی میچسبد. بفرمایید.

 

روز سوم فروردین است و هنوز در حومه دزفول هستیم که لانه لک لک سفید یا حاجی لک لک در بالای درختان خشک خودنمایی میکند.

 

یکی مشغول بهسازی و تعمیر لانه اش است با پشم یا پر

 

و دیگری به همراه جفتش در لانه است.

 

تالاب شادگان را با کمک محمد گائینی می یابم.

 

اینجا صراخیه است. زندگی جریان دارد با کمک تالاب.

 

زندگی مردم با تالاب گره خورده است، یاد هامون می افتم و مردمان نیمروز 

 

با نخل کسب درآمد میکنند صراخیه نشینان.

 

فهد قایق را هدایت میکند. مردم صراخیه و شادگان عرب هستند.

به چه می اندیشد؟

 

قایق، تالاب را میشکافد. هوا گرم است ولی آلوده نیست.

 

در جزیره پیاده میشویم، گاومیشها میچرند در این تالاب و آب بازی میکنند در گرما

پیشنهاد میکنم هر گاه به دزفول رفتید از سرشیر، ماست و بستنی گاومیش حتما مصرف کنید.

 

به نظر می آید یک باکلان کوچک باشد در حال شیرجه درون آب برای شکار

 

رضا آبتنی میکند، او با تالاب زنده است.

 

در تپه های دورتر، به گمانم اگرت کوچک هستند.

 

شب را در کنار کارون و در شهر خرمشهر خوش میگذرانیم با دیگر مردمان.

استراحت در هتل نگین اروند تنها چاره بود. 

/ 3 نظر / 66 بازدید
بابک

سلام ... اسم وبلاگتون جالب توجه است ... همیشه ایام عید هوای سفر به خوزستان به سرم میزنه ولی تا حالا موفق نشدیم بریم !!

شفق

وااااااااااییییییییییی!امیدوارم که یه روزی بطلبه و برم جنوب یه دل سیر بچرخم خیلی پست جالبی بود و اینکه آدم حس می کنه چقدر حال و هوای اونجا با جاهای دیگه متفاوته..از اسمهاشم معلومه حتی....ولی اونایی که گفتید پلیکان،لک لک نبودن؟

سال های اول معلمی من

شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید مگر مساحت رنج مرا حساب کنید محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید خطوط منحنی خنده را خراب کنید بدون شک رنج من انتشار خواهد یافت اگر که متن تلخ سکوت مرا کتاب کنید. امیدوارم هیچگاه در زندگی مثل این شاعر دچار افسردگی نشوید و از دود ودم قلیان و چپق و پیپ و شهرهای بزرگ هم در امان باشید.